close
تبلیغات در اینترنت
زلزله بامداد21 فروردین سال 1351-تنگ روئین- عکس سال 1387

مزایای ثبت نام در این سایت
کسانی که ثبت نام نکرده اند نمی توانند عکس ومطالب هایی راکه در ادامه مطالب است را مشاهده کنند پس همین حالا وبرای همیشه ثبت نام کنید تا بتوانید عکس های ادامه ی مطالب را مشاهده کنید
کسانی که ثبت نام میکنند میتوانند مانند مدیر مطالبی که از روستا دارند را برای ما بفرستند تادر وبلاگ نمایش داده شود  
چرا نظر نمیذاری؟؟؟!!
http://s5.picofile.com/file/8104862518/39127_1270500283.jpg

زلزله بامداد21 فروردین سال 1351-تنگ روئین- عکس سال 1387

 


5555555555.jpg

این زلزله شدید که روستا را بکلی ویران کرد تلفات زیادی نیز گرفت که در روحیه اهالی روستا خیلی اثر گذاشته است  اکثر خانواده ها داغدار شدند و عزیزان خود را از دست دادند. و با توجه به این که اکثر خانه ها خشت و گلی بوده است  بکلی ویران شدند. ساعت وقوع زلزله 5 بامداد بوده است که حد اکثر تلفات را گرفته است. اهالی در خصوص زلزله و علت ان نظرات گوناگونی دارند.شیخ محمد جواد مقیمی که در مو قع زلزله در روستا بوده است . طی نامه ای ان را نگاشته است. که در کتاب داستانهای شگفت استاد شهید مرتضی مطهری می باشد.، این نامه را در پایان می اورم . مربوط به قیر و تنگ روئین می باشد.......

شکلک های محدثه

 

 

5555555555.jpgاین زلزله شدید که روستا را بکلی ویران کرد تلفات زیادی نیز گرفت که در روحیه اهالی روستا خیلی اثر گذاشته است  اکثر خانواده ها داغدار شدند و عزیزان خود را از دست دادند. و با توجه به این که اکثر خانه ها خشت و گلی بوده است  بکلی ویران شدند. ساعت وقوع زلزله 5 بامداد بوده است که حد اکثر تلفات را گرفته است. اهالی در خصوص زلزله و علت ان نظرات گوناگونی دارند.شیخ محمد جواد مقیمی که در مو قع زلزله در روستا بوده است . طی نامه ای ان را نگاشته است. که در کتاب داستانهای شگفت استاد شهید مرتضی مطهری می باشد.، این نامه را در پایان می اورم . مربوط به قیر و تنگ روئین می باشد.......


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نامه جناب شیخ محمد جواد مقیمی قیری

درموضوع حادثه دلخراش زلزله قیروكارزین و آفرز آنچه اتفاق افتاده و تحقیق شده وتلفات جانی و مالی واقع‏گردیده به‏طورخلاصه عرض می‏شود:
پانزده دقیقه پیش از طلوع آفتاب روز بیست و پنجم ماه صفر 1392 زلزله شدیدی آمد كه سابقه نداشت وآنهایی كه بیرون از آبادی بودند گفتند كه اول برقی از سمت قبله و بعد برقی از طرف قطب و بعد زلزله گرفت، در اول قدری خفیف بود و بعد به اندازه‏ای شدت كرد كه زمین دور خود می‏پیچید و صدای مهیبی بلند شد مانند صدای رعد و به اندازه 25 ثانیه ادامه داشت، تمام خانه‏ها خراب گردید عمارتهای محكم ازسیمان و بیم آهن و گچ و سنگ از شالوده از هم پاشید و فروریخت و چون اغلب افراد كوچك در خواب بودند وزنها هم كه بیدار بودند، مشغول نماز و وضو گرفتن و بعضی نماز خوانده بودند ومردها بیدار بودند اكثر تلفات جانی بچه‏های كوچك و مادرها كه به واسطه علاقه به اولادشان می‏خواستند آنها را بیرون آورند مهلت نیافته و همه زیر انبوه آوار هلاك شدند.
تا اندازه‏ای كه یقین است عدد تلفات از بزرگ و كوچك از خود قیر تقریبا دوهزار و پانصد نفر و از توابع، قریب پانصد نفر هلاك شدند واللّه العالم.
و اما آنهایی كه بعد از زلزله به فاصله دو روز و یكشب یعنی ازصبح روز 25 صفر تا پنج بعد از ظهر روز بیست و ششم از زیر خاكها زنده بیرون آمدند:
1 پسری هفت یا هشت ساله به نام «محمود» فرزند محمد صفائی ساكن خود قیر است، البته عده چند نفری از اهل آن خانه زیر آوار شده بودند بعضی از آنها را همان روز بیرون آوردند و یك نفر از آنها هم مرده بود ولی آن پسر را كه روز دوّم بیرون آوردند صحیح و سالم بود و از او سؤال كردند كه در مدت این دو روز آیا كسی به تو خوراك و آب می‏داد گفت آقا دائیم رسول خاكساری به من بیسكویت وآب می‏داد (البته از غیب به او خوراك رسانده شده و بچه، دهنده را دائی خود خیال می‏كرده است) و الآن هم آن پسر زنده و سالم است.
2 بچه سیدی به نام «سید حسن» به سن چهارساله فرزند آقا سید حبیب‏اللّه حسینی ساكن قیر، بعد از وقوع زلزله در ساعت پنج و نیم صبح كه در زیر آوار و انبوه خاك وسنگ قرار گرفته بوده فردا صبح تاساعت ده، روز بیست و ششم او را از زیر خاك بیرون آوردند و چون از او سؤال كردند در این مدت خوراك و آب كسی به تو می‏داد؟ در جواب می‏گفت مادرم به من غذا وآب می‏داد در حالی كه مادرش زیر خاك نشده و بیرون بوده است ولی دو برادر بزرگش یكی به سن هیجده سالی و دیگری كوچكتر و یك خواهر، هر سه از دنیا رفته بودند و آن بچه را صحیح و سالم بیرون آوردند.
3 از جمله كسانی كه بعد از گذشتن 44 ساعت كه از زیر خاكها و آوار بیرون آمده و زنده است به قدرت كامله الهی، بچه‏ای است یازده ساله «منصور» نام فرزند مشهدی ابراهیم موزری ساكن قیر از ساعت پنج و نیم صبح بیست و پنجم كه زلزله آمد و زیر خاك شد تا یك ساعت بعد از نصف شب بیست وهفتم او را از زیر خاك بیرون آوردند زنده بود ولی در اثر زیاد ماندن زیر خاك پاهای او تا مدتی به راه رفتن قادر نبود و بحمداللّه طولی نكشید كه بهبودی یافت و الآن می‏تواند راه برود.
بنابراین، اگر همان روز بلكه فردای آن روز هم اگر امداد رسیده بود مسلما افراد بسیاری زنده از زیر خاك بیرون می‏آمدند ولی افسوس كه كمك و امداد نرسید و افراد زیادی بعد از دو روز زیر خاك جان سپردند.
اخبار از وقوع حادثه موحشه‏
شخصی به نام «حاج سید جعفر حسینی» كه چند روز قبل از وقوع زلزله و ظاهرا سه روز، به رحمت ایزدی پیوست، سه چهار روز پیش از فوت آن سید مرحوم، كه در حال مرض روی بستر خوابیده و مرد متدین و با ایمانی بوده است، پسری دارد به نام آقا سید اكبر با اقوام و اقارب بر بالین او نشسته بودند یك مرتبه آن سید در حال مرض به صدای بلند می‏گوید ای تاجرها! ای پیله‏ورها! هركدام هزار تومان بدهید كه خانه‏هاتان خراب می‏شود، چند مرتبه همین كلمه را تكرار می‏كند هزار تومان بدهید، بعد می‏گوید یكصد تومان بدهید كه خانه‏ها خراب می‏شود، بعد رو می‏كند به خانواده‏اش و می‏گوید شما همه ازقیر بیرون روید كه اگر ماندید هلاك می‏شوید، چند مرتبه این جمله را تكرار می‏كند و بعد از چهار روز از دنیا می‏رود رحمة اللّه علیه - و بعد از سه روز از فوت آن مرحوم همان زلزله عظیمه واقع شد و خانه‏ها خراب و تلفات مالی و جانی وارد گردید.
شاید مراد از اینكه یك هزار تومان دهید و خطاب به تجار و ثروتمندان فرموده بوده، یعنی صدقه بدهید و به فقرا اطعام كنید تا رفع بلا شود و ممكن است در آن حالت بلا را مشاهده می‏كرده و بر او كشف شده بوده است اللّه‏اكبر از غفلت ما اولاد آدم كه از این آیات بزرگ الهی بیدار نمی‏شویم و متنبه نمی‏گردیم.
رؤیای صادقانه‏
شخصی به نام «رمضان طاهری» گفت شب بیست و پنجم صفر كه صبح آن زلزله آمد پسر كوچكی داشتم بیمار بود و خواب نمی‏رفت و خیلی ناراحتی می‏نمود نزدیك طلوع صبح بود دیدم خیلی گریه می‏كند مادرش را صدا زدم بیدار شد گفت خیلی به صبح مانده؟ گفتم نزدیك است و من قدری می‏خوابم موقع نماز مرا بیدار كن، خوابم برد ناگاه دیدم یك نفر جوان آمد درب خانه به من گفت بیا بیرون، گفتم چكار داری؟ گفت بیا بیرون. رفتم نزدیك منزلم جای وسیعی بود گفت نگاه كن گفتم به چه نگاه كنم گفت نگاه خانه‏ها و منزلها، چون نگاه كردم دیدم تماما خراب شده است گفتم خانه‏های ماست؟ گفت بلی گفتم برای چه این طور شد گفت به واسطه معصیت زیاد. گفتم اهل این محل همه نماز می‏خوانند و روزه می‏گیرند و عبادت‏كارند گفت همه ریاء است و خالص نیست هرچه التماس كردم فایده نبخشید و رفت.
بیدار شدم دیدم موقع نماز است عیالم به من گفت چرا در خواب گریه می‏كردی وناراحت بودی؟گفتم هیچ،زود باش بچه‏ها را، دوتا را تو بردار و دوتای آنها را هم من برمی‏دارم‏تا از خانه بیرون ببریم و در آن خانه‏افرادی دیگری هم بودند، همینقدر دست بچه‏ها را گرفتم كه بیرون برم زلزله گرفت و مهلت نداد كه تكانی بخوریم، همه زیر آوار شدیم چند بچه و مادرشان تلف شدند و مرا با چند نفر دیگر تا نزدیك ظهر از زیر خاك بیرون آوردند.
وقتی از زیر خاكها بیرون شدم سرگردان شدم كه خانواده و بچه‏هایم زیر خاك هستند و كسی را ندارم چكنم؟ دیدم یكی از بستگان نزدیكم آمد و صدا زد عمو! عمو! گفتم بیا روز امداد است كمك كن بچه‏هایم زیر خاك هستند می‏میرند كمك كن تا آنها را بیرون آوریم، گریه كرد گفت من هم چند نفر زیر خاك دارم نمی‏توانم.
بچه جوانی محصل در منزل ما بود دیدم سالم است گفتم بیا كمك بكن، گریه كرد گفت نمی‏توانم آن هم رفت باز هم یكی از خویشان و همسایگانم آمد در حالی كه حیران و سرگردان بود، گفتم محض رضای خدا بیا كمك كن بچه‏هایم از كفم می‏روند، گفت من هم بچه‏هایم زیر خاك هستند و كسی ندارم. خلاصه نمونه قیامت بود و همه وانفسا گویان بودند. اگر بخواهم قضیه را خوب و كاملاً بنویسم طول می‏كشد و موجب ملال است.
زن مؤمنه‏ای از اهل قیر گفت شبی كه صبح آن زلزله آمد و خانه‏ها خراب گردید یك ساعت بعد ازنصف شب خواب دیدم:«سیدی آمد درب خانه ما و عمامه‏ای كه بر سر داشت به دور گردن خود پیچیده و زنی هم همراه ایشان است و صورت خود را نقاب انداخته و به من صدا زد من بیدار شدم فرمود چراغ روشن كن، روشن كردم فرمود با شوهر و فرزندانت از خانه بیرون بروید.
عرض كردم آقا! شش هفت سال زحمت كشیده تا این خانه را درست كرده‏ایم و حالا تازه آمده‏ایم در آن زندگی كنیم. فرمود باید بیرون بروید كه بلا نازل می‏شود، گفتم اجازه می‏دهید شوهرم را بیدار كنم، گفت هنوز زود است خیلی وحشت داشتم در دل خود می‏گفتم كاش صبح می‏شد و مؤذن اذان صبح می‏گفت.
گفت آتش روشن كن و آب روی آتش گذار اما مهلت اینكه چایی درست كنی پیدا نمی‏كنی، آتش كردم صدا زدم شوهرم حیدر را از خواب بیدار كردم دیدم صدای مؤذن بلند شد و اذان صبح گفت. مرتبه دوم چون خیلی متوسل به اباالفضل(ع) شدم و صدا زدم یا اباالفضل‏العباس(ع) به دادم برس، دیدم سید جوان نورانی كه به نظرم آمد یك دست در بدن نداشت آمد درب منزل گفت حیدر را بیدار كن و بگو مادرت فوت شده بیا جنازه‏اش را بردار و دفن كن.
گفتم آقا سید كاظم كجا بوده‏اید و سید كاظم فاطمی اهل منبر بود از اهل قیر كه بر اثر حادثه زلزله به رحمت خدا رفت، فرمودند سید كاظم نیستم و از طرف قبله آمده‏ام و می‏خواهم عبور كنم، خیلی ترسیدم فرمودند نترسید چون حامله هستید من پشت به طرف شما می‏كنم و حرف می‏زنم دیگر او را ندیدم، پس زلزله كوچكی آمد وتا بچه‏ها را بیدار كردم و شوهرم از خواب بلند شد، زلزله سخت شروع شد، همین‏قدر كه توانستیم بچه‏ها را از خانه بیرون بیاوریم كه خانه خراب شد، اگرچه تمام خانه‏های ما خراب شد ولی همان خانه‏ای كه بچه‏ها در آن خوابیده بودند شكسته شد و پایین نیامد و بحمداللّه هیچكس از اهل خانه تلف نشدند.
* * *
زن مؤمنه‏ای گفت در ماه محرم تقریبا یك ماه ونیم پیش از وقوع زلزله در خواب دیدم كه از طرف مشرق یك ابری پیداشد و یك نفر در میان آن ابربه صدای بلند اذان می‏گوید و از اول محل طلوع آفتاب مشغول اذان و گفتن «اللّه‏اكبر» بود و به تدریج بالا می‏آمد و كلمه كلمه اذان را می‏گفت تا رسید بالای سر قیر، دیگر از اذان گفتن ساكت شد و صدای او به همه‏جا می‏رسید و همه عالم می‏شنیدند، من از خواب بیدار شدم به یكی از همسایگان خود خواب را نقل كردم، جواب داد خواب شما دلیل است بر اینكه قیر خراب می‏شود.
یك نفر به نام «سید علی مرتضوی» از اهل قیر می‏گوید یك شب قبل از وقوع زلزله و خرابی قیر در خواب دیدم ابر سیاه بسیاری از طرف قبله آشكار شد و عده زیادی از اهالی قیر جلو آن ابر ایستاده و التماس می‏كردند كه از محل ما بگذر و ما را به بلا گرفتار مكن هرچه التماس می‏كردند فایده نبخشید و ابر از سمت قطب آمد و مثل سیلاب یكمرتبه همه شهر قیر را فرا گرفت وبه طرف قبله سرازیر شد.
از این نوع خوابهای وحشتناك كه اخبار از وقوع حادثه موحشه بوده زیاد و نوشتن آنها موجب طول كلام است و همچنین آنهایی كه یك روز بلكه دو روز بعد از اینكه زیر خاك بودند زنده بیرون آوردند بسیار است و برای عبرت گرفتن در آنچه نوشته شد كفایت است «ما اَكْثَرَ الْعِبَرَ وَاَقَلّ اْلأِعْتِبارَ؛ چه فراوان است اسباب عبرت وكم است عبرت گرفتن».
آنچه خود بنده شخصا به چشم مشاهده كردم آنكه بنده در محلی به نام تنگ روئین مشغول تبلیغ بودم عصر روز بیست و چهارم ماه صفر دعوت شدم در یك فرسخی آن محل به نام بند بست وعده‏ای از ایلات احشام‏نشین كه چادرنشین بودند برای تبلیغ و عزاداری حضرت سیدالشهداء(ع) رفتم و از آنجاتا قیر پنج فرسخ بود شب در آنجا تا دو ساعت ازشب گذشته مشغول گفتن مسائل دینی و موعظه و نصیحت و عزاداری بودم بعد از صرف شام، چند نفر از محل تنگ روئین هم آمده بودند گفتند بیا برویم به محل و همانجا بخوابید. بنده گفتم خسته هستم و امشب همینجا می‏خوابم و فردا صبح می‏آیم. آنها رفتند به قریه تنگ روئین و بنده همانجا در چادر خوابیدم وصبح هم نماز صبح را خواندم و پس از نماز دو مرتبه خوابیدم هنوز چشمم به خواب آشنا نشده بود كه زلزله گرفت از وحشت بلند شدم كه از چادر بیرون بروم به اندازه‏ای شدت داشت كه نتوانستم بلند شوم به زمین افتادم، باز بلند شدم، به زمین خوردم، مرتبه سوم دست روی زمین گذاشتم و زمین به دور خود می‏چرخید و می‏لرزید قدری ساكت شد از چادر بیرون آمدم كوه بزرگی در آن نزدیكی بود چنان كوه به لرزه آمده بود كه از قله آن سنگهای بزرگ كنده می‏شد و از هم متلاشی شده و پایین می‏ریخت و كوه مثل رعد صدا می‏داد بعضی جاها زمین ازهم شكافته شده و دوباره به هم آمده بود.
نزدیكی كوهی به نام آب باد، زمین از هم شكافته و آب بسیاری مانند چشمه از زمین بیرون آمده كه عمق آن معلوم نیست چقدر است و مانند استخر بزرگی آب ایستاده و حركت نمی‏كند وبعض جاهای دیگر كه آب چشمه داشته و زراعتهای بسیاری و باغات بی‏شمار مشروب می‏شده آن چشمه بكلی خشك شده یا كم شده است و بعضی جاها آب چشمه چند برابر شده است مثل خود قیر، خداوند بزرگ داناست به حكمتها و مصالح آن، خداوند جمیع مؤمنین و مؤمنات را از بلاها محفوظ بدارد به حق محمد و آله الطاهرین.
برای اطلاع بیشتر و تذكر از اوضاع قیر و اهالی آن عرض می‏كنم:
خود قیر قصبه‏ای بود كه كم كم صورت شهری به او داده شده و در تمدن كنونی به سرعت جلو می‏رفت و دارای برق و شهرداری وآب لوله كشی و خیابان جدید وسط شهر كشیده بودند و جمعیت آن بیش از شش هزار نفر بود و دارای چند دبستان و مقدمه دبیرستان هم فراهم می‏شد و مساجد آن در حدود هفت هشت مسجد داشت اما یك نفر عالم دینی و پیشوای روحانی نداشتند، ابدا اقامه نماز جماعت نمی‏شد، مجالس دینی و تبلیغات مذهبی نداشتند، تنها ماه رمضان و ماه محرم و صفر آن هم خیلی كم مجلس تبلیغات برپا می‏شد، آن هم منبرهای [منبریهای‏] بیسواد؛ نه خودشان عالمی داشتند و نه علاقه قلبی و حقیقی به اهل علم داشتند، خیلی مادی و حریص به دنیا بودند، امر به معروف و نهی از منكر در میان آنها متروك و اگر هم كسی دیندار بود و وظیفه مهم دینی را انجام می‏داد، مورد تعقیب و ملامت مردم اهالی می‏گردید و الآن هم بعد از این آیت بزرگ الهی كه نمونه‏ای از قیامت بود به واسطه نداشتن مبلغ و عالم ورهبر صحیح، باقیماندگان به همان حالت اولی باقی بلكه بدتر و بدبخت‏تر شده‏اند تا عاقبت كار این بیچاره مردم به كجا منتهی شود، بیش از این مصدع اوقات نشوم خداوند به حرمت محمد و آل‏محمد صلوات اللّه علیهم سایه مبارك علمای اعلام و مجتهدین عظام عموما، بالأخص حضرت مستطاب عالی را از سر این جان‏نثار و عموم مسلمین كوتاه نگرداند و وجود مبارك را از جمیع بلیات مصون و محفوظ بفرماید ان شاء اللّه تعالی. محمد جواد مقیمی‏

 

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : علی غلامی
تاریخ : سه شنبه 05 آذر 1392
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

طهورا در تاریخ : 1393/10/15 - - گفته است :
با عرض سلام و خسته نباشید
وبلاگتون خیلی عالی بود و اطلاعات کاملی از روستای تنگ روئین رو در اختیار من قرار داد.
با تشکر
پاسخ : خواهش میکنم ،نظر لطف شماست

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی